|
بیتوته کوتاهی است جهان
در فاصله گناه و دوزخ
خورشید همچون دشنامی بر می آید،
و روز شرمساری جبران ناپذیری است.
آه، پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگو
درخت
جهل معصیت بار نیاکان است
و نسیم وسوسه ای است نابکار
مهتاب پاییزی کفری است که جهان را می آلاید
چیزی بگوی
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگوی
هر دریچه نغز، بر چشم انداز عقوبتی می گشاید
عشق چشم انداز رطوبت چندش انگیز پلشتی است
آسمان سرپناهی تا به خاک بنشینی و بر سرنوشت خویش گریه ساز کنی
آه، پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگوی، هر چه باشد
چشمه ها از تابوتها می جوشند
و سوگواران ژولیده آبروی جهانند
عصمت به آینه مفروش، که فاجران نیازمندترانند
خاموش منشین خدا را
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم
از عشق چیزی بگو

+ نوشته شده در ساعت
توسط مهدی
|
|